جلسه پنجم کاردرماني سه شنبه 3 مرداد
تو اين پنج جلسه نشده که تو راه کلينيک اشک نريزم و به خدا نگم به خاطر کدوم گناه ؟
از خودم نپرسم که چه کردي خدا سر عزيزترين فرد زندگيت اين مسيرطولاني و سخت رو براي امتحان کردنت پيش روت گذاشته؟
نپرسم چرا براي چيزي که خيلي وقته انتظارشو ميکشم دارم زجر ميکشم
چرا براي قشنگترين لحظه هايي که منو و عشقم (بابايي) ميتونيم شاد باشيم بايد ته نگاه هامون غصه باشه و حسرت!!!!!!
و چرا هاي زيادي که مرور روزانه شون کم نيست
عسلم:
باز هم گريه کردي و مادر هم تو نگاهش اشک بود
اولش شايد دلم نسوخت
اما وقتي ادامه دار شد
به زور خودمو نگه داشتم
هيچ مادري طاقت گريه ميوه شو نداره.........
چهارشنبه کلاس برات گذاشته بودن و چون اطلاع نداده بودن کنسل کردم
پنج شنبه بابا زحمت بردن شما رو کشيد منم رفتم دندانپزشکي هم عصب کشي کردم هم دندون عقل رو کشيدم اما پلاک رو به پدر نگفتم و ان هم پيدا نکرده !
خيلي ناراحت شدم و بابا هم مرتب به گوشي من زنگيده بود
منم که زير دست دکتر بودم نشد جواب بدم و ان هم ناراحت شده بود
منم به خاطر اينکه نتونسته بود پيدا کنه ناراحت شدم
خلاصه يکم با هم قهر کرديم و بعدازظهر با مهمون کردن من با يه بوسه کوشولو از دلم در اورد و اشتي کرديم
جمعه هم که 31 تير ميشد مادري ازمون کارشناسي داشت که اگه شما براي من دعا کني
مطمئنا قبول ميشم
وقت دکتر اشرفي هم داشتي که خداروشکر چيزي نگفت و قرار شد 3 ماه ديگه ويزيت بشي


جلسه پنجم کاردرماني سه شنبه 3 مرداد 